
بررسي اصالت و اعتبار شعر هورمزگان:
چكيده:
چندين سال است كه در برخي از كتابها، نوشتهها، سمينارها و ... ادعا ميشود كه: شعر «هورمزگان» با قدمت هزار و چهارصد و اندي سال، قديميترين شعر كردي يا شعر هورامي است؛ و اين ادعا ـ بدون بررسي و امعان نظر ـ به قدري تكرار شده است كه گويا: كوچكترين شبههاي نسبت به اصالت و اعتبار تاريخي سند آن وجود ندارد. به خلاف ديدگاه رايج، نوشتهي ذيل شواهد تاريخي شعر هورمزگان را بررسي و تحليل كرده و آن را فاقد هرگونه اصالت و اعتبار ميداند.
مقدمه:
يكي از آفات و دردهاي خطرناك كه ناسيوناليستهاي افراط گرا بدان گرفتاراند، اين است كه ـ به هر قيمتي و از هر طريقي ـ خواهان نسبت دادن قدمت و تاريخي كهن به ملت خود هستند؛ كه متأسفانه در غالب اوقات اين كار با حدس، فرض، افراط، بزرگنمايي و حتي تحريف تاريخ انجام ميگيرد. «والتر لاكور جامعهشناس مشهور ميگويد: از ويژگيهاي عمدهي ناسيوناليسم، بيش شماري ملت خود و كوچكانگاري ديگران و فقدان روحيهي خود انتقادي و حس مسئوليت و رعايت جنبهي انصاف است. مليگرايي، واقعنگري را از دست ميدهد؛ و كم كم بينش اساطيري بر جامعه حاكم ميشود.» (نقوي1364: 83).
دردي كه ويل دورانت به خوبي آن را تشخيص داده و در مورد آن ميگويد: «قرن نوزدهم ناسيوناليسم را كشف كرد و تقريباً همهي تاريخنويسان را فاسد ساخت» (نقوي1364: 83). عدهاي نيز ميكوشند به هر طريقي، قدمتي هزار و چهارصد ساله براي شعر هورمزگان قائل شوند؛ و براي اثبات آن به هر وسيلهاي متوسل ميشوند.
لزوم بررسي اسناد و شواهد تاريخي:
يكي از اصول و مباني بديهي در هر پژوهش تاريخي، بررسي اسناد و شواهد تاريخي ميباشد؛ و صرف ادعا بدون ارائه مدارك و مستندات معتبر و متقن، به هيچ عنوان پذيرفته شده نيست؛ به خصوص اگر فاصلهي زماني فرد مدعي با موضوع مورد ادعا زياد باشد.
«تاريخ وابسته به واقعيات گذشته است... در پهنهي تاريخ هميشه ميان مورخ و رويدادهاي تاريخي فاصلهاي قرار دارد كه شناخت اين فاصله و نحوهي بررسي در سلامت و اعتبار آن، از اهميت شايسته برخوردار است. به عبارت ديگر، هر نكتهاي كه در عرصهي تاريخ بيان ميگردد، بايستي از زاويهي اسناد و مدارك گزارش شود. پس ارتباط كاملاً ناگسستني ميان مورخ و رويدادهاي تاريخي وجود دارد؛ كه شناخت اين اتصال و ارتباط ضرورت دارد. يعني واسطهي ميان واقعهي تاريخي و مورخ امروزين، مدارك و منابعي است كه پيش از هرگونه مراجعه بدانها، بايستي مورد ارزيابي قرار گيرند...» (هروي 1386: 111)
به طور طبيعي اعتبار نتيجهي پژوهش نيز، بستگي كاملي به اعتبار اسناد و مدارك تاريخيِ مورد بررسي دارد. «بنابراين توجه و دقت در بررسي اصالت و اعتبار منابع و مدارك تاريخي، از ملزومات اساسي پژوهش تاريخي ميباشد» (هروي 1386: 112).
اين نقد و بررسي اسناد و منابع تاريخي «به دو شيوه امكانپذير است: الف ـ نقد بيروني، كه ماهيت منابع را بررسي ميكند؛ ب ـ نقد دروني، كه محتواي منابع را بررسي ميكند» (ملائي تواني 1386: 141). آقاي ملائي تواني در ادامه ميگويد:
«نقد بيروني، مستند بودن و اصالت دادهها را تعيين ميكند؛ و به اين سوال پاسخ ميدهد كه: آيا آثار و اسناد موجود، حقيقياند يا جعلي، ساختگي و فريبآميز؟... پس از بررسي صحت و اصالت سند يا آثار تاريخي مورد مطالعه، مرحلهي مهمتر نقد كه در واقع نوعي نقد محتوايي است آغاز ميشود. در اين مرحله به ارزشيابي مناسبت آن ميپردازند كه: آيا اين مدرك، تصويري حقيقي ارائه ميدهد؟ دربارهي نويسنده يا پديدآورندگان آنچه ميدانيم؟ آيا از مهارت، صداقت و بيطرفي برخوردار بودهاند و با حقايق آشنايي داشتهاند؟ آيا انگيزهاي براي تحريف يا واژهگونه جلوه دادن واقعيات داشتهاند؟ آيا تحت تاثير فشار سياسي، ترس يا غرور نبودهاند؟ چه مدت پس از بروز يك رخداد دربارهي شهادت خود، گزارش تهيه كرده و آيا توانستهاند آنچه را اتفاق افتاده به درستي نقل كنند؛ و آيا با شواهد ديگر توافق دارند؟ هرچند پاسخ به اين سوالات دشوار است، اما مورخ بايد از اعتبار و دقت اين دادهها اطمينان داشته باشد؛ و تنها در اين صورت است كه ميتواند به عنوان شواهد تاريخي قلمدادشان كند ... در نقد دروني [همچنين] تعلق منبع به زمان و مكان خاص و نيز زبان اصلي، از اهميت ويژهاي برخوردار است» (ملائي تواني 1386: 144 ـ 143).
بنابراين براي بررسي شعر هورمزگان كه ادعاي قدمت هزار و چند صد سالهاش مطرح است، قبل از هر چيز بررسي اصالت، صحت و اعتبار اسناد و مدارك تاريخي آن لازم و ضروري است.
قدمت شعر هورمزگان:
اولين كسي كه خبر وجود شعر هورمزگان را بيان كرد، سعيد خان كردستاني بود. وي در مقدمه كتاب «نزاني» ـ كه در سال 1302 ه.ش نوشته و در سال 1905 م (1309 ه.ش) به صورت سنگي چاپ شده است، ـ دربارهي اين شعر ميگويد: «سابق گمان میرفت که اشعار شاهنامه و رباعیات و مثنوي از اختراعات ایرانیهاي بعد از هجرت است، این رأی مردود است. اگر در اشعار دیگر به هجا عرب تقلید کرد باشند، لیکن مثنوی و رباعیات را مسلماً ساسانیها داشتهاند (مقدمه: ح) و این نکته بر همه پوشید بود و به خط مستقیم، شعری از ایام ساسانی در دست نبود؛ تا این که در این ایام اخیر یک پوسته پاره در سلیمانی به خط پهلوی کشف شد که دارای چند شعر که بقيهي یک مرثیه و .... که کردها به زبان مادی خودشان انشاء نمودهاند. به عین اشعار به وزن و سبک اشعار کردی ایام بابا طاهر و سلطان اسهاک و یارانش یعنی پیر بنیامین و داود و موسی و رزدار باشند و اشعار کردی ایامنا هذا بوده است (مقدمه ط) ...» (ادوايي، نزاني 1394)
نکته قابل توجه این است که: دکتر سعید نه خود شعر، نه تصویر آن و نه نشانی از محل نگهداری آن را در کتابش ذکر نکرده؛ و تنها به اشارهای مبهم و گذرا به آن بسنده کرده است.
پس از وي «حوزني مكرياني نيز آن را در سال 1930 ميلادي (1309 چهارشنبه 20 فروردين 1309 ه.ش) در عراق، تحت عنوان «سهرمایهیهکی گرانبههای مێژوی کوردان» در مجلهي (زاري كرمانج، حوزني موكرياني، شماره 21، سال چهارم صفحه 19) [بدون ذكر سند و منبع] به شيوهي ذيل چاپ و منتشر كرد:
هورمزگان ڕهمان ئاتیران کوژانهوشان شارهوه گهفره گهفرهکانزۆرکاره عارهب کوردی نه خاپورگهنانه پاڵه بهشی شارهزورژن و کهنیکان وه دیل بهشینانمهرد ئازا تیلین ژروی ههوینانڕهوشی زهردشت مایهوه بیدهسبیزیکا ناکت هورمز وه هیچ کهس
(حهسهن مهحمود حهمه كهريم، 2006: 86 ؛ عبدی 1397 )
حوزني موكرياني داستان چگونگي كشف اين اشعار را اينگونه نقل ميكند:
«... در سال 19 هجري ...جهانگردي انگليسي در سليمانيه [راستي] درويشي را ديد كه در كوچهاي نشسته است و زنان زيادي دوروبرش ايستادهاند. وي سرش را جلو برده و ميبيند كه [آن درويش] روي پارچه به خط پهلوي قديم چيزهايي نوشته و به زنان تحويل ميدهد. جهانگرد تعجب ميكند كه: درويش چگونه با خط پهلوي آشنايي دارد. ميگويد: درويش! اين نوشتهها را از كجا آموختهاي؟ درويش ميگويد: كتابي دارم، كه با نگاه به آن رونويسي ميكنم. مرد ميپرسد: [آن كتاب] كجا است؟ آن را به من نشان بده. درويش از درون انبانش پارچه چرمي بيرون آورده و به او ميدهد. ايشان نيز به دقت به آن مينگرد و ميبيند كه اين چهار [بيت] شعر كوردي به خط پهلوي قديم است، كه درويش به عنوان دعا و نوشته به زنان ميدهد. اين شعرها عبارتند از: ...» (عبدي، 1397)
پس از آن ملكالشعراي بهار در (مجلهي مهر، شماره 5، مهرماه سال 1316 ه.ش) براي اولين بار وجود شعر هرمزگان را به صورت عمومي مطرح كرد؛ و پس از آن نيز در سبكشناسي يا تاريخ تطور شعر فارسي، عينا همين مطلب را نقل كرده است. ملكالشعراي بهار، شعر را به نقل از دكتر سعيد خان كردستاني، اينگونه آورده است:
هرمزگان رِمان آتران كُژانهوشان شارَوه گوره گاورانزور كَره اَرَب كردنا خاپور گناني پالَه بشي شاره زورژن و كِنيكا و ديل بشينا مرد آزا تلي ژَروي هوينارَوش زردوشتر مانّنه و بي دَس بزيكا نيكا هورمز و هويچ كس
ترجمهي قطعهي كردي:
پرستشگاههاي هرمزدي ويران شد و آذران كشته گشت؛ خود را پنهان ساختند بزرگ و بزرگان؛
تازي زوركار و زورگو ويران ساخت، شهرهاي (پهله) را تا به روي شهرزور؛
زنان و دوشيزگان به اسيري رفتند، آزاد مردان در خون غلتيدند؛
روش (زرتشتر) بيدستيار مانده است، اهورامزدا به هيچكس رحم نميكند.
پس از وي نيز، غلامرضا رشيد ياسمي در كتاب «كرد و پيوستگي نژادي و تاريخي او» اين شعر را بدون ذكر سند يا اشاره به آن، نقل كرده است. وي در اين باره ميگويد: «در سليمانيه قطعه پوستي پيدا شده است كه اين ابيات به خط پهلوي بر آن نوشته است، در شكايت از مصائب حملهي عرب و بر افتادن آيين قديم. اگر چه ما نميخواهيم فقط تكيه به اين سند بنماييم، ولي آن را حكايتي از احساسات ديني اهل آن سرزمين ميشماريم؛ كه فرضاً خيلي بعد از حملهي عرب هم نوشته شده باشد، باز انعكاس تأثرات مردم كردستان شمرده ميشود. آن اشعار چنين است:
هورمزگان رمان آتران كژان ویشان شاردوه گوره گورگانزوُر كار ارب كردنه خاپور گنای پاله هتا شاره زورشنو و كنیكان ودیل بشینا میرد آزا تلی وروی هوینارَوُشت زَردشتره مانوه بیكس بزیكا نیكا هورمز و هیوچكس
ترجمه:
معبدها ويران شد آتشها خاموشبزرگ بزرگان خود را نهان كردعرب ظالم خراب كرد دهات را تا شهرزورزنان و دختران به اسيري رفتند دليران در خون غلطيدندكيش زدشتي بي كس ماند آهورامزدا بر كس رحم نخواهد كرد
(رشيد ياسمي 1316 : 119 ـ 120)
پس از «حوزني موكرياني»، «ملك الشعراء بهار» و «غلامرضا رشيد ياسمي» تمام كساني كه به اين شعر اشاره كردهاند، مستقيم يا غير مستقيم به نوشتههاي اين سه نفر استناد كردهاند. نكته قابل توجه اين كه شعر نقل شده توسط اين سه نفر، علي رغم اشاره به يك پوست نوشته به عنوان منبع، با همديگر تفاوتهايي دارد؛ كه اين تفاوت در چهار بيت شعر مكتوب بر روي يك پوست نوشته، سوال برانگيز است. دكتر عبدي دربارهي تفاوت شعرهاي نقل شده توسط استاد بهار و دكتر ياسمي ميگويد: «در شعری که رشید یاسمی آوردهاند کمی تفاوت با شعری که بهار از سعید خان گرفته وجود دارد!. این تفاوت سبب مطرح شدن این پرسش میشود که: چگونه در کمتر از یک سال دو نفر به یک شعر اشاره داشتهاند اما متن شعر را با اختلاف روایت کردهاند، در حالیکه موضع این پوست و متن آن مانند تصحیح نسخ خطی نبوده که چند نسخه متفاوت از یک موضوع وجود داشته باشد و هرکدام از نسخ اختلافاتی با دیگری داشته باشد.» (عبدي 1397)
وي همچنين دربارهي تفاوت شعر نقل شده از حوزني موكرياني با شعر نقل شده توسط بهار و ياسمي ميگويد:
«در روایت حُزنی لغت» خاپوور «دیگر به معنای منطقهي خاپور است؛ و يا «پاله» دیگر به معناي شهر نيست بلکه به معنای منطقهای در شهرزور است و یا لغت» کَردی نه» به «کوردی نه» تغییر شکل داده و معنای بیت دوم شعر به کلی عوض شده است. (عبدي 1397)
بررسي سند شعر هورمزگان:
1 ـ اولين كسي كه سند و اعتبار شعر هرمزگان را زير سوال ميبرد و با نوعي شك و ترديد بدان مينگرد، ملكالشعراي بهار ميباشد. ايشان در اين باره مينويسد: «جواني انگليسي در اين اواخر در شهر سليمانيه، اشعاري به زبان كردي كشف كرده است، كه اگر جعلي نباشد، به نظر ميرسد كه متعلق به اوايل هجوم عرب به ايران باشد؛ ...» در اينجا ايشان احتمال جعلي بودن آن را مطرح كرده و به خاطر عدم قطعيت، عبارت «به نظر ميرسد...» را به كار ميبرد. وي در ادامه باز هم با حالتي از شك و گمان مينويسد: «اين اشعار گويند به خط پهلوي و بر پوست آهو نوشته بوده است؛ ...».
ملك الشعراي بهار در پايان، باز هم مشكوك بودن سند اين شعر را بيان كرده و مينويسد: «به هر صورت اگر كسي عمداً چنين قطعهاي را در اين تازگيها جعل نكرده باشد و قول مكتشف آن راست باشد ـ كه دليلي هم بر كذب قول او در دست نداريم ـ بايد گفت كه: اين شعر قديميترين شعر كردي و يكي از نفايس اشعار هجائي شعبهايي از زبان ايراني است». بنابراين استاد ملکالشعرای بهار همزمان با مطرح کردن وجود این پوست نوشته به نقل از دکتر سعید خان، احتمال جعلی و دروغ بودن سند آن را چند بار مطرح کرده؛ و با شک و گمان آن را نقل کرده است؛ هرچند اشاره كرده كه: «دليلي هم بر كذب قول او در دست نداريم»؛ و گرنه آن را اصلا مطرح نميكرد.
«[ملك الشعرا] بهار دو سال بعد [1318 ه.ش] در مقدمه کتاب مجملالتوارخ و القصص در خصوص ترانه «سارو» مینویسد: «ما با وزن این اشعار هم آشنائی داریم، و آن نوعی از اشعار قدیمست، و این همان وزنی است که اشعار کُردی تاکنون هم به همان وزن گفته میشود، و قطعه کُردی اورامان که گویند در کُردستان بخط پهلوی کشف شده نیز به همین وزن است» (عبدی 1397). در اينجا نيز ملك الشعرا با وجود گذشت دو سال از نوشتهي پيشين، با عبارت «... و قطعه کُردی اورامان که گویند در کُردستان بخط پهلوی کشف شده نیز به همین وزن است... » باز هم با شك و گمان نسبت به قدمت و اصالت شعر هورمزگان سخن ميگويد.
2 ـ در مورد پوست نوشتهاي كه اين همه روي آن مانور داده ميشود و گفته ميشود كه شعر هورمزگان روي آن نوشته شده است، سوالهاي اساسي زيادي مطرحاند، از جمله: الف ـ اين پوست نوشته اكنون كجاست؛ و در چه كشوري و چه موزهاي نگهداري ميشود؟ ب ـ چرا تاكنون كسي آن را نديده است؟ ج ـ چرا كسي آدرس محل نگهداري آن را نميداند؟ د ـ چرا هيچ مستشرقي به روئيت و محل نگهداري آن اشاره نكرده است؟ و ...
معقول و منطقي نيست كه كسي ادعاي وجود پوست نوشتهاي با قدمت هزار و سيصد سال را مطرح نمايد، اما هيچكس جز فردِ مدعي، آن را نديده باشد؛ و اكنون نيز اثري از آن وجود نداشته باشد.
همچنان که اشاره شد خود دکتر سعید خان کوردستانی که برای اولین بار از كشف اين پوست نوشته ـ در مقدمهي کتابش (نزانی) ـ خبر ميدهد، هیچگونه اشارهای به فرد یابندهی پوست نوشته و محل نگهداری آن نمیکند. حتی تصویر آن پوست نوشته و خود آن چهار بیت شعر را نیز نیاورده است؛ و تنها به صورت گذرا، مبهم و سوال برانگیز به وجود آن شعر اشاره میکند. اشارهي حوزني مكرياني نيز به چگونگي كشف اين پوست نوشته بسيار سوال برانگيز است. همانگونه كه اشاره شد، در مجلهي «زاري كرمانجي» ميگويد: جهانگردي انگليسي آن را به صورت اتفاقي از دست درويشي در شهر سليمانيهي عراق به دست آورده است. اما چند سال بعد داستان را به گونهاي ديگر نقل ميكند. دكتر عبدي دراينباره ميگويد:«حُزنی چند سال بعد که گویا فراموش کرده قبلاً چه چیزی در خصوص این شعر نوشته در کتاب کوردستانی موکریانی، که در سال 1938 م آن را نوشته است، مجدد به شعر پرداخته و مینویسد: يكي از شاعران كورد آن زمان، در قطعه شعري آن جنگ و كشتار را بيان كرده است. ما در سال 1929 م بر روي پارچه انباني اين چهار شعر را يافتيم؛ و در مجلهي «زاري كرمانجي» به تفصيل آنها را بيان كرده ايم...» (عبدي 1397) وي در ادامه بيان ميكند: «اینکه حُزنی در جایی اشاره میکند که یک مرد انگلیسی هنگام گشت و گذار در کوچههای سلیمانیه این پوست را نزد درویشی پیدا کرده و در جای دیگر اشاره میکند که خودش آنرا دیده، حکایتی عجیب است. حُزنی با اینکه یَد طولایی در عکاسی داشته، تصویری از این پوست را به یادگار نگذاشته و در مجله زاری کرمانجی نیز منتشر نکرده است و جالب است که ایشان هم از آن فرد انگلیسی هیچگونه نشانی بدست نمیدهد» (عبدي 1397)
ملكالشعراي بهار نيز دربارهي پوست نوشته ميگويد: «اين اشعار گويند به خط پهلوي و بر پوست آهو نوشته بوده است؛ و كسي كه آن را به دست آورده بود، براي روزنامه «شرق نزديك» فرستاد؛ و در آن جا منتشر گرديد». خود ملكالشعراي بهار با آوردن لفظ «گويند ...»، اولاً: بيان ميكند كه نسبت به وجود آن مشكوك است؛ و ثانياً: آن پوست نوشته را نديده است. «از آنجایی که بهار اشاره میکند که این متن در روزنامه شرق نزدیک منتشر شده، بایستی بازخوانی آن توسط شخصی مسلط به زبان و خط پهلوی انجام شده باشد، اما مشخص نیست که توجیه ایشان در این خصوص چه بوده که نوشته روزنامه را نپسندیده و متن را از سعید خان گرفته است در حالی که سعیدخان نیز اشارهای به رؤیت متن نداشته و به خط و زبان پهلوی نیز آشنا نبوده تا بتواند متن را بخواند». (عبدي 1397)
ملكالشعرا بهار ميگويد: «... اين اشعار گويند به خط پهلوي و بر پوست آهو نوشته بوده است؛ و كسي كه آن را به دست آورده بود، براي روزنامه «شرق نزديك» فرستاد؛ و در آن جا منتشر گرديد.». چندين سوال اساسي ديگر در اين باره مطرح ميشوند كه بسيار تامل برانگيزاند: الف ـ منظور ايشان از «گويند..» چه كسي يا كساني هستند؟ ب ـ روزنامهي «شرق نزديك» كَي و در چه كشوري منتشر شده است؟ ج ـ آيا ممكن است حتي يك نسخه از آن هم باقي نمانده باشد؟ د ـ آيا نام شخص فرستنده و تصوير پوست نوشته يا آدرس محل نگهداري آن، در روزنامه «شرق نزديك» ذكر شدهاند؟ هـ چرا خود ملكالشعراي بهار و هيچ شرقشناسي به آن اشاره يا استناد نكرده است؟ و چندين سوال مهم و اساسي بيپاسخ ديگر كه وجود اين نوشته در روزنامهي شرق نزديك را به شدت مشكوك و غير قابل اعتماد ميكند. دكتر عبدي نيز دراينباره ميگويد:
«بهار مشخصاتی از همین روزنامه مانند؛ سال نشر، محل نشر، شماره و صفحه حاوی مطلب را نیز بدست نداده است. علي رغم اینکه نگارنده بسیار کوشید تا روزنامه شرق نزدیک را پیدا و مطالب آن را بررسی کند، و برای این کار در Archive British Newspaper نیز به جستجو پرداخت، هیچ نتیجه و سرنخی بدست نیامد. در نهایت نگارنده دریافت که مجلهای به نام east the near در فاصاله سالهای 1925 ـ 1908 م ، و نیز مجلهای به نام india and east nea the در فاصله سالهای 1925 -1937 م در لندن چاپ شده است و شاید منظور بهار همین مجله بوده که البته دسترسی به آن برای نگارنده مقدور نیست. عدم دسترسی به این روزنامه یا مجله در این پژوهش خللی وارد نمیکند زیرا بنابر نوشته بهار میتوان دریافت که در روزنامه شرق نزدیک نیز تصویر پوست حاوی متن درج نشده و نویسنده متن نیز احتمالاً همان جوانی انگلیسی بوده است.» (عبدي 1397)
دكتر رشيد ياسمي نيز نتوانسته با قاطعيت نسبت به سند اين شعر سخن بگويد و در اين رابطه مي نويسد: «... اگر چه ما نميخواهيم فقط تكيه به اين سند بنماييم، ولي آن را حكايتي از احساسات ديني اهل آن سرزمين ميشماريم؛ كه فرضاً خيلي بعد از حملهي عرب هم نوشته شده باشد، باز انعكاس تأثرات مردم كردستان شمرده ميشود...». دربارهي عبارات دكتر ياسمي اين نكات قابل ذكراند: الف ـ وقتي بحث سند مطرح ميشود، بايد مدارك و مستندات آن وجود داشته باشد؛ وگرنه نميتوان آن را سند ناميد؛ كاري كه دكتر از انجام آن عاجز بوده است. ب ـ خود دكتر نيز نتوانسته شك و گمان خود را دربارهي پوست نوشته پنهان كند و ميگويد: «فرضاً خيلي بعد از حملهي عرب هم نوشته شده باشد،». ج ـ «اگر این پوست [نوشته] مورد مطالعه افراد متخصص قرار گرفته و سندی معتبر به حساب آمده، دیگر جایی برای چنین فرضی وجود ندارد.» (عبدي 1397)
استاد (علاءالدين سجادی) در كتاب (ميژوي ئهدهبی كوردی) پس از اشاره به شعر هرمزگان، دربارهي اين پوست نوشته ميگوید:
«گويا در زمان ظهور اسلام با اين زبان كردي، شعر سرودهاند؛ و شعرها نيز باقي ماندهاند. اين را نيز ميگويند: در اين سالهاي اخير، پوست نوشتهاي حاوي چند شعر به زبان كردي، در غارهاي «جيشانه» و «ههزار ميرد» سليمانيه كشف شده است. گويا در آن زمان كه عرب سرزمين كرد را تصرف ميكند و دين پيروز اسلام به ملت كرد ميرسد، اين اشعار بيانگر وضعيت آن دورهاند... اين اشعار كه اينجا دربارهي آنها سخن ميگويم، و به عنوان سند شعر و زبان كردي در دورهي دوم ادب كردي آنها را آوردهام؛ نميتوانم مسئوليت صحت و سقم وجود آن را بپذيرم. چون كه نه خودم اين پوست نوشته را ـ كه شعرها روي آن نوشته شدهاند ـ، ديدهام؛ و نه در سخن خاورشناسي چنين چيزي ديدهام؛ بلكه فقط سخني است كه استاد رشيد ياسمي در صفحهي 129 كتاب خود (كورد) آن را بيان كرده است؛ آن هم بدون ذكر سند يا منبع آن» (سجادي 1952 : 130)
استاد علاءالدین سجادی نیز، با آوردن لفظ «گویا...» و اشاره به عدم روئیت پوست نوشته توسط خود و خاورشناسان؛ و همچنين عدم ذكر سند و منبع دربارهي پوست نوشته در كتاب رشيد ياسمي، شک و تردید خود دربارهی صحت این شعر را به صراحت بیان میکند. و شايد عدم اشاره به اين شعر در كتاب بعدي ايشان (دهقهكاني ئهدهبي كوردي) ناشي از همين عدم اعتماد به اصالت و اعتبار سند آن باشد.
آقاي انور سلطاني در كتاب «كه شكوله شعريكي كوردي گوراني، صفحه 39) ميگويد: «من نتوانستم اين سرنخ را بيابم و بدانم اين شعر كَي؟... چگونه؟ .... و كجا كشف شده و اكنون كجاست؟ متاسفانه برخي از منابع كردي، اين شعر نامشخص و ناشناخته را به عنوان اولين شعر كردي پس از اسلام قلمداد كردهاند» (حهسهن مهحمود حهمه كهريم 2006 : 87)
3 ـ آقای صدیق صفی زاده نیز که همچون دیگران از دستیابی به پوست نوشته و یا آدرس محل نگهداری آن ناامید شده است، ادعای بزرگی را مطرح کرده که قبل از وی کسی جرات بیان آن را نداشته است. ايشان ادعا کرده که تصویر پوست نوشته را در اختیار دارد؛ و آن را ـ بدون اشاره به مدارك يا منابع اخذ آن ـ در کتابهایش آورده است.
در اين رابطه نيز سوالهاي زيادي مطرح ميشوند، از جمله: اگر آقاي صفي زاده اصل پوست نوشته را داشته و اين تصوير را از روي آن گرفته است، چرا خود پوست نوشته را به كسي نشان نداده است؟ چرا جهت بررسي قدمتش، آن را به متخصصان اين حوزه نشان نداده است؟ در صورت عدم وجود پوست نوشته، سوالهاي ديگري مطرح ميشوند كه: نامبرده اين تصوير را كجا و چگونه به دست آورده است؟ چرا هيچ اشارهاي به منبع آن نميكند؟ و...
آقاي صفي زاده تصوير پوست نوشته را به شكل ذيل آورده است:
دکتر عبدی در این زمینه میگوید: «در کتابهای صدیق صفی زاده تصویر بالا به عنوان متن اصلی شعر هرمزگان ارائه شده است. متاسفانه ایشان منبع خود درخصوص یافتن این تصویر را ذکر نکرده و مشخص نیست که این تصویر از کجا و چگونه بدست ایشان رسیده است در حالیکه در قسمت منابع مورد استفاد خود در مورد این موضوع، صرفاً به نوشته بهار و کتاب رشید یاسمی و آیت الله مردوخ اشاره کرده است.» (عبدی 1397)
در صورت وجود چنين تصويري، قطعا فاقد قدمت تاريخي بوده و «در سدههای بعد بر روی پوست آهو نوشته شده است. تکامل خط پهلوی و دقت کاتب در نقطه گذاری و تشخیص حروف همسان پهلوی از یکدیگر گواه این نکته است» (اکبری مفاخر 1389) آقاي صباح جباري دانشآموختهي زبانهاي باستاني ايران نيز پس از بررسي واژگان تصويرِ منسوب به متنِ پوست نوشته ميگويد: «اين متن حتي در صورت موجود بودن پوست نوشته، از نظر شيوهي نگاشتن به هيچ روي نميتواند نوشتهاي قديمي و متعلق به پيش از سدهي ششم باشد (آن هم با ديدهي اغماض)... اين متن با اين شيوهي نگارش، متني نو است» (جباري، 1399)
4 ـ در رابطه با جوان انگليسي ـ كه ادعا ميشود يابندهي پوست نوشته است ـ سوالات مهم بيپاسخي مطرحاند: الف ـ اسم اين جوان انگليسي چيست؟ ب ـ كسي كه از انگليس به سليمانيه آمده و اين پوست نوشته را يافته باشد، نميتواند فردي رهگذر و بينام و نشان باشد، با اين وجود چرا در هيچ منبع داخلي يا خارجي اسمي از آن به ميان نيامده است؟ ج ـ چرا خودِ اين فرد يا زبانشناسان و مورخان غربي، در مورد اين پوست نوشته چيز مستندي ننوشتهاند؟ د ـ چرا جوان انگليسي اين پوست نوشته را فقط و فقط به دكتر سعيد كردستاني نشان داده است يا چرا فقط سعيد خان آن را ديده است؟ ه ـ چگونه ممكن است فردي چون دكتر سعيد با داشتن اطلاعات و تجربه در زمينه اسناد تاريخي، نام و آدرس آن فرد انگليسي و محل نگهداري آن پوست نوشته را نگرفته باشد؟
دكتر سعيد خان كردستاني با زبانشناسان و خاورشناساني آلمانی، امریکی، دانمارکی، روسی و گرجی ـ به خصوص مینورسکی كه يك وقتي در ایران کاردار روس بود، ـ و همچنين با پروفسور ادوارد براون، پروفسور نلدکه و برخي دیگر از استادان دانشگاهای کمبریج، آکسفورد و برلین و ... آشنايي و روابط دوستانهاي داشت؛ و نسبت به اهميت اسناد و قبالههاي قديمي و كهن ديار هورامان كاملاً آشنا بود؛ و دربدر و مشتاقانه در جستجوي دستيابي به آنها و فروش به موزههای اروپایی بود. در سال 1291 ه.ش كه دكتر سعیدخان عازم روستای رزاب هورامان شد، تا چشم عباس قلی سلطان (حاکم 72 ساله آنجا) را معاینه کند؛ در كنار طبابت با حرص و ولع فراوان پيگير دستيابي به قبالههايي بود كه شنيده بود نزد شيخ علاءالدين نقشبندی هستند. (ادوای، نزاني 1394؛ ج. رسولي و دكتر كيدي آلن : 7) سعيد خان كردستاني در اين باره ميگويد:
«سالها بود شنید بودم رقوقی در هورامان پیدا شدهاند که خطوطشان لن یقراء ماندند؛ بسیار طالب آنها بودم؛ و مکرر به چندین نفر نوشتم و به مقصود نرسیدم تا در این مسافرت به هورامان، سعی و افری کردم که رقوقی را ببینم، نشد. پس از مأیوسی در پایان شب سیه، سفیدی را دیدم و به دست آوردم. در اروپا به واسطهي مهم بودن نکات جغرافی و تاریخی این رقوق، اسم کردی و هورامان در افواه اهل افتاد؛ و از بسیاری از علما و پروفسورها از برلین، منچستر، کمبریج، آکسفورد و غیره تهنیتها برای بنده نوشتند» (ادوای، نزانی 1394؛ ادواي، دكتر سعيد خان ...1394؛ ج. رسولي و دكتر كيدي آلن : 80 ـ 88)
دكتر سعيد اين قبالهها را از شيخ علاءالدين تحويل ميگيرد و بلافاصله به لندن ميبرد. در آنجا به واسطهي دوستان زبانشناس و خاورشناس خود، آنها [سه قباله] را به موزهي لندن ميفروشد. ادمونز در اين رابطه ميگويد: «سه قبالهي پوستي را كه دو تاي آنها به زبان يوناني و سومي به زبان پارتي بود، دكتر سعيد خان كردستاني در سال 1913 م به انگلستان آورد؛ و چندي بعد موزهي بريتانيا آنها را خريد...» (جي ادمونز 1382: 382 )
با اين اوصاف دكتر سعيد خان به خوبي واقف بود كه براي معتبر بودن سند تاريخي (پوست نوشته و شعر روي آن)، وجود پوست نوشته، عكس يا تصوير آن، مشخصات فرد يا افراد يابنده و همچنين محل يافتن و نگهداري آن لازم و ضروري هستند. پس در صورت وجود چنین پوست نوشتهی با ارزشی، قطعا دکتر سعید آن را گرفته و به واسطهی دوستان خاورشناساش به موزههای اروپایی میفروخت؛ و منفعت و آوازهي آن را از دست نميداد؛ یا پس از شنیدن خبر كشف آنها از سوي آن جوان انگلیسی (؟)، خود به صورت مستقیم يا از طریق دوستان خاورشناساش به صورت غیرمستقیم، جویای این پوست نوشته میشد؛ همان كاري كه براي دستيابي به سه قبالهي مذكور انجام داد. اما عدم انجام اين كارها از سوي سعيد خان كردستاني (اولين مدعي وجود اين پوست نوشته) بيانگر عدم وجود خارجي آن ميباشد. دکتر عبدی نیز میگويد:
«در این نوشته هیچگونه اطلاعي درخصوص یابنده پوست ارائه نشده و ما نمیتوانیم دریابیم که این جوان انگلیسی چه کسی بوده و در آن زمان در سلیمانیه مشغول به چه کاری بوده است. آیا جزء گروه شرقشناسان و کاوشگران بوده، اگر بوده چه مرتبه علمیای داشته است، زیر نظر کدام شرقشناس و کاوشگر کار کرده، عضو تیم تحقیقی کدامیک از دانشگاهها بوده و نتیجه تحقیقات، کاوشها و اکتشافات او و گروهشان در کجا منتشر شده است. اگر سیاح بوده چرا اطلاعی از سیاحتنامه ایشان در دست نیست، اگر شخصی معمولی بوده که این پوست را بر حسب اتفاق پیدا کرده و با نشان دادن آن به اشخاص زبده و متخصص، متوجه شده که چیز با ارزشی است، پس قطعا خودش قادر به خواندن و منتشر کردن آن در روزنامه شرق نزدیک نبوده و این کار توسط یک متخصص انجام شده، پس چرا نامی از این متخصص در دست نیست با اینکه انتظار میرود که مطلبی این چنین مهم در مجلات معتبر شرقشناسی آن زمان درج شده باشد و درج آن در یک روزنامه چندان منطقی به نظر نمیرسد» (عبدی 1397) ایشان در ادامه میگوید:
«سوالی که همچنان باقی است این است که چرا در این داستان سخن از یک انگلیسی به میان آمده است؟ به نظر نگارنده ریشه این داستان را باید در کاوشهای سال 1930 ـ 1928 در غار «ههزار ميرد» در کُردستان عراق جستجو کرد. در سال 1928 تیمی تحقیقاتی به سرپرستی خانم "دورتی گارود" باستانشناس بریتانیایی با هدف مطالعات دوران پارینه سنگی در غار هزارمیرد، به عراق اعزام شدند. حفاری در این غار از سال 1928 شروع و تا سال 1930 ادامه داشت که البته بعدها نیز کاوشگران دیگری در این غار به کاوش پرداختند. تا جایی که به کاوش و حفاری در غار هه زارمیرد مربوط میشود هیچگونه مطلبی در خصوص پیدا شدن پوست و یا نوشتهای در این غار و حتی در دیگر مناطق کُردنشین، در جایی درج نشده است. از آنجایی که تمام پروسههای کاوش توسط کارشناسان برجسته آنجا شده، نتایج تحقیقات آنها را به راحتی میتوان بدست آورد و بررسی کرد. با توجه به مطالب بالا و نیز اینکه حُزنی موکریانی اشاره میکند که در سال 1929م به این پوست دست پیدا کرده، تا حدودی ریشه داستان پیدا شدن این پوست توسط یک انگلیسی نیز روشن میشود» (عبدی 1397)
5 ـ اگر این اين اشعار به خط پهلوی نوشته شدهاند، چگونه زبانشناسی چون ملکالشعرای بهار كه به زبان پهلوي مسلط بود، خودش آن را ترجمه نكرده و دکتر سعید خان آن چند بیت را به صورت ترجمه شده برايش ميفرستد؟ چرا ملكالشعراء درخواست روئيت اين پوست نوشته را نكرد؟ ملکالشعرای بهار در این رابطه میگوید: «... اينجانب نسخهي آن را از استاد دانشمند آقاي دكتر سعيد كردستاني به دست آورد؛ و ترجمهي آن هم از طرف جناب ايشان شد. و ما عينا صورتي كه معزي اليه براي ما فرستاد، اين جا درج كرديم...». در اينجا باز اين سوال مطرح ميشود كه: چرا ملکالشعرای بهار یا دیگرانی که این شعر را نقل کردهاند، عکس و تصویر نسخهی خط پهلوی آن شعر را نيز منتشر نکردهاند؟ خود آقاي ملكالشعراي بهار نيز نسخهي خطي (به زبان پهلوي) شعر را نديده است؛ وگرنه بدان اشاره ميكرد يا تصويري از آن را در كتابش ميآورد و يا خودش نيز آن را ترجمه ميكرد.
6 ـ به تازگي عدهاي كه از وجود اين پوست نوشته نااميد شدهاند، اما حاضر به پذيرش عدم اصالت و اعتبار سند اين شعر نيستند، ادعا كردهاند كه: اين شعر به صورت روايي و از طريق دهان به دهان به ما رسيده است. يكي از اين افراد دکتر آرش اکبری مفاخر است؛ كه با استفاده از تصویر اين شعر ـ برگرفته از کتاب تاریخ کرد و کردستانِ صدیق صفی زاده ـ تلاش کرده در حرف نویسی، آوا نویسی و شرح واژگان، ترجمهی این شعر را به شیوهی توصیفی با رویکردی پژوهشی عرضه نماید. وی در انتهاي مقالهاش میگوید:
«... باتوجه به محتوا و زبان سرود ورمزگان میتوان گفت که این سرود مربوط به سدهی نخست هجری است که در روایتهای سینه به سینه و گفتاری در میان مردم رواج داشته و در سدههای بعد بر روی پوست آهو نوشته شده است. تکامل خط پهلوی و دقت کاتب در نقطه گذاری و تشخیص حروف همسان پهلوی از یکدیگر گواه این نکته است». (اکبری مفاخر 1389)
در اين باره نيز چند نكته قابل توجه ميباشند: الف ـ اولين بار كه وجود اين شعر مطرح شد، مدعيِ وجودِ آن بر پوست نوشتهاي شدند، كه در يكي از غارهاي نزديك سليمانيه كشف شده است؛ نه نقل آن به طریق روایی. ب ـ اگر از طريق ادبيات شفاهي (سينه به سينه) به ما رسيده است، چرا تا قبل از دكتر سعيد خان كردستاني، كسي ديگر اين ادعا را مطرح نكرد؛ در حالي كه در چنين مواردي ميبايستي تعداد زيادي به شنيدن روايت آن،ـ از طريق سينه به سينه ـ گواهي دهند؟ ج ـ چرا خود دكتر سعيدخان، حوزني موكرياني، رشيد ياسمي و ... اين ادعا را مطرح نكردهاند؟ د ـ اگر اين شعر به طريق شفاهي به ما رسيده است، پس حتي ادعاي نوشته شدن آن بر روي پوست با خط پهلوي، دروغ محض است؛ و اين سوال مطرح ميشود كه: اين نسخهي شعر هرمزگان با خط پهلوي را، چه كسي و كَي وضع كرده است؟
دکتر شاهو عبدی دربارهی دیدگاه دکتر اکبری مفاخر میگوید: «برخی از مطالب این مقاله برای نگارنده جای ابهام داشت و جهت رفع ابهام طی نامهای سوالاتی از نویسنده [اكبري مفاخر] پرسیده شد: «درمقاله، در قسمت نتیجه اشاره کردهاید که؛ این سرود مربوط به سدهی نخست هجری است که در روایتهای سینه به سینه و گفتاری میان مردم رواج داشته است و در سدههای بعد بر روی پوست آهو نوشته شده است. برای حقیر اندکی ابهام پیش آمده که آیا این شعر در ابتدا به صورت شفاهی بوده و چند سده بعد کاتبی آشنا به خط پهلوی آنرا بر روی پوست نوشته و یا در اصل در همان سدههای نخست نوشته شده است، اگر شفاهی بوده و چند سده بعد کتابت شده احتمالاً چه سدهای را میتوان به صورت تقریبی برای کتابت آن تعیین کرد. البته ابهام اصلی برای من این است که اگر در چند سده بعد از واقعه، این متن کتابت شده چرا به خط پهلوی نوشته شده و نه رسمالخط عربی». ایشان نیز در نهایت لطف در پاسخ نامه نوشتند كه «ما از سده اول هجری هیچ نوشتهای به خط پهلوی نداریم. نوشتههای زردشتیان هم مربوط به سدههای بعدی است. خط به کار رفته در پوست نوشته اورامان خط پهلوی پیشرفتهای است که از خط پازند تأثیر پذیرفته و مطلقاً مربوط به سده اول نیست. میتوان احتمال داد که این پوست نوشته با توجه به نوع خط پیشرفته آن متعلق به دوره صفوی باشد یا اینکه در سدههای 6 ـ 5 نوشته شده و کاتب دیگری بر روی آن تغییرات پازند را اعمال کرده باشد. به هرصورت پوست نوشته نمیتواند مربوط به قبل از سده پنجم باشد. اما خود شعر شعری اصیل است و مانند ادبیات غرب ایران در گونه شفاهی روایت شده است» (عبدی 1397)
وی در بخشی دیگر از مقالهاش دربارهی نوشتهی دکتر اکبری مفاخر میگوید:
«ایشان ابتدا با شعری رو به رو شده که بنا به هر دلیلی دوست داشته که درست باشد، در نتیجه برای اثبات آن دستآویز تصویر پوست شده و چون دیده که خطی که با آن روی پوست نوشته شده نمیتواند مربوط به قرن اول هجری باشد، این بار داستان شعر و پوست را به گونهای دیگر روایت کرده است، یعنی: شعر را یک روایت سینه به سینه و موجود در فرهنگ شفاهی دانسته و کتابت آنرا نیز به قرنها بعد موکول کرده و حتی در جاهایی که در متنِ نوشته شده در پوست با اشکالاتی روبه رو شده آنرا ناشی از اشتباه کاتب دانسته است. اگر اکبری مفاخر بجای دست آویز شدن به هرچیزی جهت اثبات اصالت این شعر، تشخیص میداد که سازنده این متن پهلوی، آدم ناآشنا به تاریخچه خط بوده و گمان کرده که به صرف نوشتن این شعر به خط پهلوی دیگر کار تمام است و میتواند آنرا به کرسی بنشاند، قطعا دچار چنین لغزشی نمیشد، اما چون احساسی با موضوع برخورد کرده، از اشکالات موجود در آن نیز چشمپوشی کرده و سعی کرده به نوعی قضیه را عقلانی جلوه دهد...» (عبدی 1397)
منتقدان شعر هورمزگان:
درست است كه بسياري از نويسندگان وجود شعر هورمزگان را اثبات شده پنداشته و اين مطلب را بارها و بارها در كتابهايشان آوردهاند، اما نويسندگان محقق و پژوهشگراني نيز وجود اين شعر را به شدت زير سوال برده يا آن را ساختگي و جعلي ميدانند. در سطور گذشته در مورد مشكوك بودن استاد «ملك الشعراي بهار» و استاد «علاء الدين سجادي» و آقاي «انور سلطاني» نسبت به سند اين شعر سخن گفتيم؛ و اكنون نظر برخي ديگر از اين پژوهشگران را نقل خواهيم كرد:
«عزالدین مصطفی رسول در کتاب الواقعیة فی الادب الکُردی مینویسد: «... رشيد ياسمي چند بيت شعر را بيان كرده و ميگويد: آنها بر روي قطعه پوستي در غار (ههزار ميرد) در نزديكي سليمانيه يافت شدهاند. نويسنده چيزي دربارهي مكان كنوني آن قطعه پوست نميگويد؛ و باعث ايجاد شك و گمان دربارهي اين ابيات ميشود. و در دانشنامهي بزرگ شوروي [سابق] همين ابيات بدون ذكر هيچ منبعي ذكر شدهاند؛ و در آن آمده است كه: ابيات در سليمانيه و بر روي قطعه پوستي قديمي با خط آرامي كشف شدهاند؛ در حالي كه رشيد ياسمي ميگويد: با خط پهلوي قديم نوشته شدهاند. به احتمال قوي انكلوپيدياي (دانشنامه) مذكور به منابع فارسي اعتماد كرده است، كه محتمل است در وراي نقل اين روايت، هدفي سياسي داشتهاند» (عبدي 1397)
يكي ديگر از كساني كه اصالت و اعتبار شعر هورمزگان را زير سوال برده است، ماموستا جميل روژبهياني است. آقاي احمد شريفي در اين باره ميگويد: «به نظرم پاييز سال 1352 ه.ش بود، كه مرحوم سيد صالح يوسفي كه آن زمان مسئول «يهكيهتي نووسه راني كوردستان» بود، جهت تكثير شماره دوازدهم مجلهي «نووسهري كورد» به تهران آمده و در منزل مرحوم ملا جميل روژبياني بود. من گفتار دكتر كمال فواد [پيرامون شعر هرمزگان] را خواندم. سپس قرار بر اين بود كه ماموستا روژبياني و مرحوم آقاي (كاكه) سواره [ايلخاني زاده] و حتي من نيز مطلبي در اين مورد بنويسيم. آن زمان من توان چنين چيزي را در خود نميديدم؛ و سواره نيز بيمار و افتاده بود. اما ماموستا روژبياني مطلبي 23 صفحهاي در پاسخ و دربارهي ديدگاه دكتر كمال فواد نوشت؛ و قرار بود كه در شمارهي اولِ (دور دومِ) مجلهي نووسهري كورد چاپ شود. ولي شكست قيام ملت كرد در سال 1975 م همه چيز را به هم زد ... و شمارهي اول (دور دوم) مجلهي نووسهري كورد در آيار[مه ي] 1979 [ارديبهشت 1358 ه.ش] در بغداد چاپ و منتشر شد؛ كه مطلب ماموستا روژبياني در آن وجود نداشت. به نظرم در فاصلهي سالهاي 1975 ـ 1979 م از بين رفته باشد؛ اما كپي اين نوشته نزد من موجود است. ماموستا روژبياني نيز با شك و گمان به شعر هرمزگان مينگرد و آن را دروغ و ساختگي ميداند..» (شريفي 1381)
دكتر جمال نهبهز در كتاب (زماني يهكگرتووي كوردي، ص 111) ميگويد:
«بيش از پنجاه سال است كه از سوي منابع كردي و بيگانه، خبري منتشر ميشود كه گويا: درويشي در دشت شارهزور پوست نوشتهاي يافته است، كه با رسمالخط پهلوي چهار بيت شعر كردي روي آن نوشته شدهاند؛ كه گويا شاعر، جهت آيين زردشت فرياد و فغان سرداده است كه: چگونه از سوي حمله كنندگان عربِ مسلمان، از بين رفته است؛ و از اين حمله كنندگان شكايت ميكند كه: چگونه زن و دختران كرد را به اسارت گرفته؛ و خون ملت را ريختهاند...» دكتر جمال سپس ميگويد: «حقيقت اين است كه اين شعر وضع شده و ساختگي است. بنا به علم زبانشناسي ميتوانيم نشان دهيم كه [زبان] كرديِ آن، نميتواند زبان كرديِ زمان صدر اسلام باشد» (شريفي 1381؛ حهسهن مهحمود حهمهكهريم 2006 : 88 ـ 87) دكتر جمال نهنهبهز بر اين باور است كه: «اين شعر به وسيله دكتر سعيد كردستاني و حوزني موكرياني (داماو) نوشته و منتشر شده است» (حهسهن مهحمود حهمهكهريم 2006 : 87)
احمد شريفي در روزنامهي (رزگاري، شماره 2، سال 1993 م كه دوباره در روزنامه سيروان شماره 185، 19 مرداد 1385 منتشر شد) شك و گمان خود در رابطه با اين شعر را با چند نكته و سوال مطرح ميكند؛ از جمله: «... چه بر سر پوست آهويي آمده كه اين شعرها روي آن نوشته شدهاند؟ اين شعر با چه خطي بر روي آن قطعه پوست نوشته شده است؟ چه كسي اين [پوست] نوشته را خوانده است؟ كدام پروفسور زبان شناس ايراني يا خارجي با [اين زبان] كردي آشنايي داشته و توانسته اين پوست نوشته را بخواند؟ ... چرا اين شعر با تفاوتهايي، در كتب و مجلات فارسي و كردي چاپ شده است؟...» (شريفي 1381، شماره 185) و در پايان ميگويد: «به نظرم دكتر سعيد خان اين شعر )هورمزگان( را نوشته و به ملكالشعراي بهار تحويل داده است؛ و ايشان هم آن را منتشر كرده است». ايشان در آخر مقالهي ديگر خود پيرامون اين شعر (ديسان شيعري هورمزگان) ـ كه آن را چندين سال پس از مقالهي اول نوشته است ـ پس از نقد و بررسي شعر هورمزگان ميگويد: «اما با وجود تمام اين بحث و حديثها، از خدا ميخواهم كه شعر هرمزگان حقيقت داشته باشد؛ ولي چه كنم كه: به راستي و حقيقي بودنش باور ندارم» (شريفي 1381)
حسن محمود محمدكريم نيز دربارهي اين شعر ميگويد:
«يكي ديگر از كارهاي ناروايي كه حسين حوزني موكرياني به نسبت ادب كردي و اسلام انجام داده است، اين شعر ساختگي است كه به همراه دكتر سعيد خان كردستاني جهت بدنام كردن اسلام وضع كردهاند. و آن را به محمد تقي ملكالشعراء تحويل دادهاند. ايشان نويسندهي مشهور ايراني بوده است كه سرگرم تحقيق و جستجوي شعر كهن ايراني بوده است؛ كه از دكتر سعيد [در اين زمينه] منبع طلب كرده است. ايشان نيز شعر هرمزگان را ساخته و به وي تحويل داده و گفته است كه: اين، قديمیترين شعر كردي است؛ كه گويا بر روي پوستي نوشته شده و در غار (ههزار ميرد) در نزديكي سليمانيه كشف شده است... ملكالشعراء نيز در كتابش (شعر در ايران) آن را منتشر كرده است. و حوزني مكرياني نيز آن را در سال 1930 ميلادي در عراق، تحت عنوان «سهرمايهيهكي گرانبههاي ميژوي كوردان» در مجلهي (زاري كرمانج، حوزني موكرياني، شماره 21، سال چهارم صفحه 19) ... چاپ و منتشر كرد» (حهسهن مهحمود حهمهكهريم 2006 : 86)
آقاي احمد شريفي در نوشتهي اخير خود پيرامون شعر هورمزگان (ديسان شيعري هورمزگان) دربارهي انتساب جعلِ اين شعر از سوي حسين حوزني موكرياني، از جانب پروفسور توفيق وهبي ميگويد:
«به يقين ميگويم: حسين حوزني موكرياني، با گويش گوراني آشنايي نداشته اشته است، چه رسد به هورامي. كسي كه اين شعر را نوشته با گوراني و لهجههاي گوراني آشنايي داشته است؛ و به احتمال زياد كه مرحوم دكتر سعيد خان كوردستاني آن را ساخته باشد. چونكه همانگونه كه در شعرهاي كتاب «مزگاني» ظاهر ميشود، توانايي خوبي در گوراني داشته است. علاوه براين، ايشان تعدادي نسخ خطي شعر شاعران گورانيسرا را نيز از مرحوم عبدالمومن سيوه مي مردوخي ـ پدر شادروان اية الله مردوخ ـ و نورعلي الهي و كسان ديگر گرفته است تا فرهنگ [لغت موخرهي كتاب نزاني] را بنويسد» (شريفي 1381)
ماموستا ابراهيم مردوخي با بازنشر مقالهي نوشته شدهي آقاي احمد شريفي (شيعري هورمزگان و چهند تيبيني) در روزنامهي سيروان، 7 دي 1381، سال پنجم، شماره 205، باعث بحث و گفتگو پيرامون شعر هورمزگان و نوشتههايي از سوي اهل قلم در اين زمينه شد. وي نيز در نوشتهاي پيرامون شعر هرمزگان، پس از بيان اينكه كسي نميداند اين پوست نوشته كجاست، در آخر مقالهاش ميگويد: «به نظر مي رسد [داستان] اين پوست نوشته نيز، كار دكتر سعيد كردستاني باشد و بس» (مردوخي 1381) دكتر شاهو عبدي نيز دربارهي ساختگي بودن اين شعر توسط حوزني موكرياني يا دكتر سعيد كردستاني و ارائهي دليل جهت اين ادعا (درج مطلبي از سعيد خان در مورد قوم بني اسرائيل كه از لحاظ مفهوم شباهتي تام با شعر هورمزگان دارد؛ وجود كلمات مشابه فراوان مانند «هون»، «ژن»، «آير»، «گهوره»، «ديل»، «عرب» و... در اشعار «نزاني» و شعر هورمزگان؛ آشنايي با كتاب «سرانجام» و وامگيري از لغات آن؛ اشاره به بزرگان اهل حق هنگام اشاره به شعر هرمزگان در مقدمه کتاب «نزانی»، آشنايي با اسناد قديم به خصوص سه سند هورامان؛) در پايان ميگويد:
«به هر حال آنچه مشخص است این است که سعیدخان بیش از حُزنی مکریانی در سرودن شعر، به شیوه شعر هرمزگان توانا بوده است و تا حدودی نیز مفاهیم این شعر با تفکرات سعید خان بیشتر همخوانی دارد و به احتمال زیاد این شعر نیز سروده ایشان است و سخن حُزنی موکریانی در خصوص کشف پوست توسط او، صرفا یک ادعا بوده است. البته میتوان قایل به یک کار مشترک بین این دو نیز بود..» (عبدي 1397)
هرچند با فقدان اصالت و اعتبار سند اين شعر، ديگر نيازي به بررسي و نقد دروني و محتوايي آن نيست، اما در نقد درونيِ شواهد و مدارك تاريخي، «تعلق منبع به زمان و مكان خاص و نيز زبان اصلي، از اهميت ويژهاي برخوردار است.» (ملائي تواني 1386: 144) در اين زمينه «مکنزی... در سال 1963 م در مقالهای با عنوان Notes and Communications اختصاصاً به این شعر پرداخته است. مکنزی بر خلاف سایرین صرفاً موضوع را تکرار نکرده، احساسات را نیز کنار گذاشته و تلاش کرده که با رویکردی علمی و فنی به بررسی موضوع بپردازد. ایشان جدای از اینکه سرنخی از پوست و تصویر آن بدست نیاورده به بررسی زبانشناسانه و آنالیز لغت به لغت شعر پرداخته است. مکنزی در پایان بررسی خود امکان تعلق این شعر از لحاظ زبان شناسی به سدهی اول هجری و حتی بعد از آن را مردود و عنوان میکند که شعری کاملا ساختگی است (نک. 173- 170MackeNZIe . p,1963, )» (عبدي 1397) و همچنين «به گفتهي آقايان دكتر كمال فواد و دكتر جمال نهبهز زبان اين شعر كجا با زبان 1300 ـ 1400 سال پيش شباهت دارد؟» (شريفي 1381، شماره 198) خود آقاي شريفي نيز در اين زمينه مي نويسد: «... شعر هورمزگان داراي قافيه بوده و به بسيار به قافيه شعرهاي كتاب «نزاني» دكتر سعيد خان شبيه است... چرا اين شعر هجايي نبوده و داراي [وزن و] قافيه ميباشد؟ ... كلمهي (شن) به معنای (ژن) در چه زبان و لهجهاي به كار ميرود؟ زيرا اين كلمه در زبان اوستايي «غن» و در زبان پهلوي «زن» و در تمام لهجههاي سوراني نيز «ژن» است، پس كلمهي « » از كجا آمده است؟ كلمهي«گناي يا گوناي» به معناي «ده» و «روستا» كلمهاي كرمانجي است، چرا در اين شعر به كار رفته است؟ آيا بيانگر اين نيست كه كسي باسواد و مسلط به زبان كردي و آشنا به لهجهي كرمانجي آن را آورده است؛ چونكه در لهجههاي هورامي «دهگا» ميباشد.؟ كلمهي «هورمزگان» يا «هرمزگان» به معناي پرستشگاه و آتشكده در اين شعر چگونه آورده شدهاند؟ چونكه اين كلمه بدين معنا، نه در لهجههاي كردي وجود دارد و نه در اوستا و پهلوي...» (شريفي 1381، شماره 185)»
علاوه بر نشانهها و دلايل مطرح شده از سوي برخي از نويسندگان و پژوهشگران مبني بر اينكه سعيد خان جاعل شعر هورمزگان ميباشد، در راستاي تقويت اين احتمال، نشانهها و عوامل ديگر وجود دارند؛ از جمله: سعيد خان كردستاني با اشعار شاعراني چون صيدي، بيساراني، مولوي، خاناي قبادي، شفيع، شهاب، امان الله ثاني، حسين قلي خان، نالي و وفايي و ... آشنا بوده و نسخههايي خطي از آثار آنها را داشته است. ايشان با زبانها، گويشها و لهجهي مختلف كردي و هورامي (سوراني، هورامي، كرمانجي شمال، زازا، دينوري و ...) آشنايي داشت. وي با زبان شناسان و ادباي فارس و كُرد در ايران و عراق؛ و زبانشناسان و شرقشناسان غربي دوستي يا رابطه و مراوده داشته است. سعيد خان همچنين دين اسلام را ترك و پس از غسل تعميد، به دين مسيحيت گرويده بود.
بنا به آنچه كه بيان شد، اصالت و اعتبار سند اين شعر به شدت مخدوش و غير قابل اعتماد است. و به گمان قريب به يقين توسط دكتر سعيد خان كردستاني ـ كه هم توان و هم انگيزه و هم شرايط و امكانات اين كار را داشته است، ـ جعل و نوشته شده؛ و سپس آن را به عنوان قديميترين شعر كُردي (هورامي) به ملكالشعراي بهار تحويل داده است.
دکتر سعید خان کردستانی چه کسی بود؟
«سعيد خان فرزند ملا رسول بود که در اول دي ماه 1242 ه. ش در شهر سنندج متولد شد. پدرش اهل روستايي در مرز ايران و تركيه؛ و مادرش نيز اهل روستايي در هورامان بود. از همان 5 ـ 6 سالگي در مكتب خانهي پدرش [ـ حجرهاي بود در كنار مسجدي كه پدرش امامت آن را بر عهده داشت ـ] علوم مقدماتي را فرا گرفت... در سن 13 سالگي ـ پدرش را نیز از دست داد؛ و دو روز پس از فوت پدر، [بدون اتمام علوم ديني] شيخ عمامه به سر وي بسته و ملبس به لباس ملايي شد؛ اما كار ماموستايي و راه پدر را ادامه نداد... پس از مدتي در سنندج به عنوان معلم زبان فارسي از سوي مبلغيين مسيحي به كار گرفته شد. سعيد خان به تدريج تحت تاثير قرار گرفت و كيش مسيحيت را اختيار كرد؛ اما از ترس برادر بزرگترش و مردم جرأت ابراز آن را نداشت ... پس از برملا شدن گرويدنش به كيش مسيحيت، به خاطر پرهيز از تبعات آن، تصميم گرفت سنندج را ترك نمايد؛ و در سال 1260 ه.ش به همدان رفت و مسيحيان تبشيري [كساني كه دين مسيح را تبليغ ميكنند] در اين شهر وي را تحويل گرفتند. «در سال 1262 ه.ش سعیدخان، در همدان به عنوان دستیار و مترجم دکتر الکساندر در درمانگاه و داروخانه وی مشغول به کار شد و نه سال به عنوان دستیار و شاگرد وي کار کرد؛ و مقدمات آشنایی وی با علم پزشکی هم از همین زمان فراهم شد. سعيد خان در همدان در منزل كشيشي به نام سيمون زندگي ميكرد؛ و عاشق دخترش به نام ربكا شده و خواهان ازدواج با وي شد. كشيش سيمون (پدر ربکا) شرط موافقت با ازدواج آنها را غسل تعميد سعيد خان در حضور مسلمانان و مسيحيان اعلام كرد. سعيد خان از اين پيشنهاد بسيار خوشحال شد، زیرا خواستهی قلبی و قبلي ایشان بود. در دهم آوريل 1887 م [21 فروردين 1266 ه.ش] در حضور مسیحیان و غیره، رسماً به مسیحی شدن خود اقرار کرده و غسل تعمید را انجام داد.
سعيد خان متوجه شد جهت تاثير بر مردم در زمینهی دعوت آنها به مسیحیت، طبابت وسيلهي مناسبي است؛ و به همين سبب تصميم گرفت طبابت را بياموزد. سعيد خان به كمك الكساندر و تحت نظر وي سرگرم مطالعهي كتابهاي طب بود. وي علاوه بر انجام وظيفه در درمانگاه الكساندر، به كار تبشير [تبلیغ برای گرويدن مردم به آیین مسیح] هم مشغول بود؛ و برای انجام این مهم به روستاهاي اطراف نیز مسافرت ميكرد. او به توصيه و كمك دوستان مسيحياش در مهر ماه سال 1371 به انگلستان سفر كرد و دورههاي تخصصي كالبد شكافي و فيزيولوژي را در دانشگاه كالبد شكافي و فيزيولوژي كوك در لندن گذراند؛ و مقداري نيز در زمينهي داروشناسي و ميكروبشناسي مطالعه كرد؛ و سپس يك دورهي تخصصي چشمپزشكي را نيز گذراند. بالاخره پس از دو سال و نيم در مهر ماه 1274 ه.ش با مقدار قابل توجهي دارو و وسايل جراحي به همدان بازگشت. در [طول] این ایام دوستان انگلیسیِ دکتر هزینهها و مخارج خود و خانوادهاش را تامین میکردند. سعيد خان پس از بازگشت به ايران، هم طبابت ميكرد و هم بعدالظهر روزهاي يكشنبه و پنجشنبه در منزل خود، به آموزش كتاب مقدس مسيحيان مشغول بود. [با بيماران به نرمي و خوبي رفتار ميكرد و] (پولي كه براي معالجه و مداواي بيماران ميگرفت عبارت بود از مرغ، تخم مرغ، روغن، گوسفند، غله و گاهي پول)؛ و [بيماران ندار را رايگان معالجه ميكرد].
سعيد خان در بهار سال 1281 ه.ش بار ديگر جهت ادامه تحصيلات خود در زمينه طب، به انگلستان سفر كرد. پس از بازگشت در همدان از سوی مخالفانش ـ غالباً یهودیهایی که بهائی شده بودند ـ كه مردم را تحریک میکردند، احساس خطر كرد؛ و با كمك مسئولين رده بالاي مملكتي به تهران رفت. دكتر به خاطر ارتباط و دوستي با مسيونرها و افراد با نفوذ خارجي و همچنين به خاطر تخصصاش در پزشكي و نياز مسئولين و افراد سرشناس به وي جهت مداوا ، مورد توجه مسئولين و مقامات وقت بود و نفوذ فراواني داشت. همين امر سبب شده بود تا عليرغم مخالفت و اعتراض نسبت به فعالیت تبشیری سعید خان، ایشان همزمان با طبابت، تبليغ مسيحيت را نيز به صورت علني و بدون هيچ مانعي ادامه دهد. سعيد خان از 1284 تا 1291 به مدت 7 سال در تهران زندگي كرد؛ و در آنجا نيز بسان همدان در كنار طبابت، روزهاي يكشنبه و پنجشنبه را در خانهی خود مشغول تبشير (تبلیغ و دعوت مردم به سوی دین مسیح) بود؛ يكشنبهها براي مسيحيان و پنجشنبه براي عموم مردم. سعيد خان بالاخره در سال 1322 ه.ش [1942 م] در همدان درگذشت. و در گورستان ارامنه (مسیحیها) در همین شهر به خاك سپرده شد» (ادوای، نزانی 1394 ؛ ادواي، دكتر سعيد خان ...1394؛ ج. رسولي و دكتر كيدي آلن 2005)
اثر هورامي دکتر سعید خان:
تنها اثر دکتر سعید خان به زبان هورامی، کتاب «نزانی» است؛ كه «اثریست منظوم و در واقع، ترجمه کتاب انجیل به زبان هورامی است؛ [که آن را سعيد خان با توصيه، تشويق و اصرار دوستان مستشرق خود، به خصوص ادواردبراون، مینورسکی و نولدکه وادار به نوشتن به زبان هورامي شد. چون عشق و علاقهي ايشان معطوف به مسيح و ترويج آيين مسيح بود، تصميم گرفت كتاب انجيل را در قالب شعر به زبان مادريش (هورامي) ترجمه نمايد. به همين منظور نوشتن كتاب نزاني را آغاز كرد؛ و آن را در روز پنجشنبه 21/6/1302 ه.ش مصادف با يكم صفر 1342 ه.ق و 13 سپتامبر 1923 م به پایان رسانید]. دکتر سعید خان مقدمهای بیست و یک صفحهای براي این کتاب نوشته است. متن کتاب دارای 505 صفحه است که در هر صفحه 14 تا 15 بیت آمده است. فهرست این کتاب به صورت الفبایی و به زبان فارسی آمده است و در پایان، یک فرهنگ لغت کوچک برای راهنمایی ضمیمه شده است؛ [كه برخي به اشتباه گمان ميكنند كه كتاب مستقلي است] . كتاب نزاني در سال 1909 م چاپ سنگی شده است» (ادوای، نزانی 1394) سعيد خان در اين باره ميگويد:
«... مسلم است عشق شاعر به محبوبش، او را مجبور میکند که مدیحه و اشعارش در حق معشوق باشد... چون نگارند استراحت قلب و وجدان را در معرفت عیسی مسیح، منجی گناهکاران یافته است؛ و طریق نجات را به وسیلهي کتب مقدسه یعنی تورات و انجیل پیدا کرده است. لهذا عموماً از مسیح و از آثار کتاب الله صحبت میدارد؛ و زبان مادری را وسیلهی بروز احساسات خود نمود. «نیم جاني ست تحفهي وحشي/ چه کند بینوا همین دارد «(وحشي بافقي، 80: 1392). (ادوای، نزانی 1394)
نتيجه:
عليرغم كثرت تكرار ادعاي قدمت شعر هورمزگان در كتابهاي كردي و فارسي، اين شعر هيچگونه سند، مدرك و شاهد تاريخي نداشته و جعلي و ساختگي است. به احتمال قريب به يقين دكتر سعيد خان كردستاني ـ كه توان، انگيزه و شرايط و موقعیت جعل اين شعر را داشته است ـ آن را جعل کرده و به عنوان قديميترين شعر كردي (هورامی) به ملكالشعراي بهار تحويل داده است. بنابراين نقل اين شعر يا استناد به آن به عنوان قديميترين شعر كوردي يا هورامي و يا هر عنوان ديگري، به هيچ عنوان منطقي و پذيرفته شده نيست؛ و بسان بناي خانه بر روي آب است.
منابع و مراجع:
1 ـ اسلام و مليگرايي، دكتر علي محمد نقوي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ دوم بهار 1364.
2 ـ روش تحقيق و پژوهش علمي در تاريخ، جواد هروي، موسسهي انتشارات امير كبير، چاپ اول 1386.
3ـ درآمدي بر روش پژوهش در تاريخ، عليرضا ملائي تواني، نشر ني، چاپ اول 1386 .
4 ـ فهتواكهي مهلاي خهتي، ئه فسانهي ميژوو نووسيك، حهسهن مهحمود حهمه كهريم، چاپي يهكهم 2006 ز، پروژهي تيشك.
5 ـ كرد و پيوستگي نژادي او، غلامرضا رشيد ياسمي، تهران مجمع ناشر كتاب، بيتا.
6 ـ سبكشناسي يا تاريخ تطور شعر فارسي، بخش يكم، دفتر چهارم؛ اثر شادروان محمد تقي بهار ملكالشعراء، به كوشش عليقلي محمودي بختياري.
7 ـ طبيب محبوب، شرح زندگي دكتر سعيد خان كردستاني، 2005م، به قلم ج. رسولي و دكتر كيدي آلن.
مجلات و مقالات:
1 ـ شعر در ایران، 5 ، (شعرهای ده هجائی کردی، قطعه کردی)، [مجله] مهر، مهر 1316 ، سال پنجم - شماره 5 از 422 تا 427 ؛
2 ـ شيعري هورمزگان و چهند تيبيني، احمد شريفي، روزنامه سيروان، 19 مرداد 1381، سال پنجم، شماره 185.
3 ـ ديسان شيعري هورمزگان، احمد شريفي، روزنامه سيروان، 18 آبان 1381، سال پنجم، شماره 198.
4 ـ ديسان شيعري هورمزگان، احمد شريفي، روزنامه سيروان، 18 آبان 1381، سال پنجم، شماره 198؛ به نقل از (ههر به ليكولينهوه ئهگهين بهسهرهتاي راستهقينهي ئهدهبي كوردي، نسخهي كپي مقاله در آرشيو شخصي نويسنده [احمد شريفي]).
5 ـ شيعري هورمزگان و دوو وتاري ژلهژاو، ابراهيم مردوخي، روزنامه سيروان، 7 دي 1381، سال پنجم، شماره 205.
6 ـ نزانی مزگانی متنی هورامی مهم در پژوهشهاي زباني؛ مظهر ادوای دانشجوی دکترای تاریخ ایران دورۀ اسلامی، دانشگاه فردوسی، ایران 1394 ه.ش.
7 ـ دكتر سعيد خان اسطوره اخلاق پزشكي در دورهي قاجار و پهلوي اول (فيزيولوژيست و چشمپزشك) مظهر ادوای: دانشجوی دکتری تاریخ ایران دوره اسالمی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران. فصلنامه تاریخ پزشكي سال هفتم، شماره بیست و دوم، بهار 1394.
8 ـ داستان پیدایش هورمزگان رمان ئاتهران کوژان؛ شاهو عبدی، مجلههایا، وهرزنامهی فهرههنگی، سالی شهشهم، ژمارهی 21 و 22، بههار وهاوینی 1397 ی ه/ 2018 ی ز.
9 ـ شعر هورمزگان، صباح جباري، صفحه ي اينستاگرام sabah.jabari .
9 ـ سرود ورمزگان شعری به زبان گورانی از سدهی نخست هجری به خط پهلوی، آرش اکبری مفاخر، مجله مطالعات ایرانی، شماره 17، بهار 1389،صص 11 ـ 27
حیدر غلامی، پاوه، 28/3/1399
برگرفته از: مجله هانه
برچسبها: شعرهورمزگان, علي محمد نقوي, جواد هروي, عليرضا ملائي تواني


