صفحه اصلی | ارتباط با نویسنده | سایت رسمی جماعت دعوت واصلاح

بخشی از "زندگی طبیعت"، بر عهده‌ی ماست/سید هدایت فخرالدینی

اینجانب متخصص خاک‌‎شناسی یا گیاه‌شناسی نیستم؛ اما عمری در میان این بوم پرتنوع از موجودات خاکی- حشرات‌اش تا انواع موهای سر این مایه‌ی وجودمان: خاک- یعنی رُستنیهای گیاهی- درختی به اضافه‌ی جنبندگانش زیسته‌ام. همچنان که "ما" آدمیان نیازمند به طبیعت و نمودها و نمادهای صفاآور و آرامش‌دهنده و پرطراوت و زیبایش از آن عطایا و هدایای الهی نصیبها از مادریگری طبیعت برده‌ایم، متقابلاً بر "من نوعی" نیز واجب است که هستی و بودن همه‌ی آن موجودات (دیگر فرزندان خاک) را به رسمیت بشناسیم، و بقایشان را ارج گذاریم و حمایت نماییم؛ چون آنان، تزیین‌دهندگان طبیعت، تکمیل‌کنندگان زنجیره‌ی حیات، تأمین‌کنندگان نیازهای فطری و نیز مادی ما و همان "برندساز" انی ویژه‌اند که از این نطقه‌ی عالم در نوع خود- منطقه‌ای بی‌بدیل و منحصر بفرد ساخته‌اند. پس این طبیعت شایان توجه و حراست در واقع، نقش حلقه‌ی تکمیلی مهمی از زنجیره‌ی تنوع حیاتی کل زمین را برعهده گرفته و کلکسیون تداوم امکانات هستی‌اش را کامل نموده است.

پر واضحست همچنانکه خود خاک انواع گوناگون دارد، از انواع مختلف گونه‌های گیاهی نیز برخوردار می‌باشد. گیاهانی هستند که با اسبابی چون توپک، چتر، خار .. باعث انتقال، بقا و ازدیاد خویش می‌گردند؛ در حالی که بعضی دیگر اگرچه همانند معدن پرارزش طلایند، اما گویی پر ارزشی آنها عاملی شده است که "خواستاران آگاه" را! بدنبال خویش کشاند؛ تا خواص دارویی آن را بشناسند، شرایطی همچون آن محیط برای تکثیرش فراهم آورند؛ وإلّا خود مسئولین و همه‌ی مردم از نعمات وجود پرخیرشان محروم خواهند گشت!

لذا تاوان و بار گناه مرتکبین سوزاندن گیاهان، محدود به نابودی قدری گیاه، علوفه و ... نیست؛ بلکه بقول زیست‌شناسان: "نابودی گونه‌ی گیاهی"، برابرست با "نابودی گونه‌ی جانوری".

مشخصاً نابودی فلان نوع گیاه یا فلان گونه‌ی حشره و حیوان، بسی مجرمانه‌تر از نابودی ساختمان‌ها، موزه‌ها و .... است؛ چون ممکن است با تمام خواص دارویی، صنعتی‌اش برای همیشه و برای تمامی عالم! غیرقابل احیاء شود.

پس نابودی این برکات، لگدمال نمودن سرمایه‌ی بی‌بدیل تاریخی و قطع نمودن میراث آیندگانیست که بر ما حق دارند.

اینک از طرفی، گرچه معدّل مراعات زیست محیطی روندی روبه رشد دارد؛ و جوانان حاضر، اهتمامی بیشتر از پیش به حفظ طبیعت می‌دهند، اما به مناسبت، بارها عرض کرده‌ام: میزان "افسوس و غصه‌ی نگاه به طبیعت" جوانان امروزی از طرفی دیگر، بضریبِ جانکاهی و "حسرت نگاه" 60 سالگان یا بزرگتران از آنان نمی‌رسد! چون مانند ما وفور حضور و زیبایی‌های علیحده‌ی انواع پرندگان  ... آن زمان، رنگارنگی وجودشان و پژواک آواز طبع نوازشان، پرپشتی بوته‌های گیاهی را، "خود" ندیده‌اند.

تا کمتر از نیم قرن پیش، مثلاً صدها متر فضای زمین، با دسته‌های کبک پوشیده می‌شد. هزارها متر فضای آسمان با دسته‌های پرندگان گوناگون تسخیر می‌گشت. میلیونها پروانه در یک منطقه، همایشی از عرضه‌ی زیباییهای خلقت را به نمایش می‌گذاشتند.

در جاهایی بلندای گیاهان، گوسفند و حتی گاو را! از دید پنهان می‌کردند.

بدین ترتیب به اضافه‌ی برخورداری از این مناظر بسیار و بهشتی گونه یکی از پارامترهای رونق‌دهی اقتصادی هم، حراست و تقویت گیاهان بود.

بسیار اتفاق می‌افتاد که زمینهای شهری و روستایی را با چراگاه‌های کوهستانی و دوردست مبادله می‌کردند؛ چون آن چراگاه، بازدهی به مراتب بیشتری عاید صاحبش می‌نمود و عامل کسب درآمدهایی سرشار از فروش فرآورده‌های چند برابر شده‌ی شیری، حیوانات اضافی، رونق اقتصادی می‌گشت.

پس از اتمام بارش‌های بهاری، اولیایم، بارها و سالها من و دیگر فرزندان را فرستاده‌اند تا صرفاً گیاهان ملکمان را آبیاری نماییم. چنین اقداماتی برای نسل امروز توضیح لازم دارد؛ ولی برای آن زمان با صرفه‌تر و درآمدزاتر از کشت و زرع بود؛ و کاملاً توجیه اقتصادی داشت.

این چرخه علاوه بر حفظ سلامت، زیبایی طبیعت، عامل اساسی تسهیل امکانات معیشتی اهالی منطقه و حتی صادرات فرآورده‌های لبنی به دیگر شهرها بود.

کم نبودند خانوارهایی که هرچند خود حیوانی نداشتند همراه دامداران به چراگاه‌ها (هه‌وارگه‌) کوچ می‌کردند، چون ضمن منع قطع ارتباط، همیاری با اهالی، "مال" داران، از شیر "غنم" خود، سهم آنان را می‌دادند. بدین ترتیب، بارها پیش می‎‌آمد که اندوخته‌ی مایه‌های دامی (توسط آنان که از خود "غنمی" نداشتند) از پس‌انداز تعدادی حیوان‌دار نیز بیشتر می‌گشت! پس فقیری در محل هم باقی نمی‌ماند.

اما این برکات و فراوانی متنوع ثمرات گیاهی، دامی، درختی و زراعتی  .. روبه کاستی نهاد! اگر از سهم عوامل غیربشری بگذریم (چون بشر، دانش و توانی در آن حیطه ندارد) عوامل نابودگری چون برداشت‌ها و برّش‌های غیرمجاز درختان،  سم های وارداتی غیراستاندارد، نامناسب، مصرف گذشته یا نامیزان در ترکیب ...، دسترسی فراوان به انواع اسلحه‌ها، انواع جنگ‌ها از اجباری تا اختیاری، صدور مجوزهای بی‌ضابطه‌ی تفنگهای شکاری، تأثیرات مخرب مواد شیمیایی نودشه، تغییر اهتمامات مردمی و کاهش اشتغال به پرورش دام، باب شدن آتش‌سوزی‌ها! از آن بهشت روی زمین، در کمتر از نیم قرن این بیابان‌ها را تحویل نسل امروزین داد! که واقعا، در قیاس با آن طبیعت احیاء، به امواتی می‌مانند.

پس چون دامنه‌ی خسارات بسیار وسیع است و سالها و بارها تکرار شده است! از همین حالا، وقتی دیگر برای اتلاف! باقی نمانده است؛ مخصوصاً سوختن حزن‌انگیز.. این جوانان(شهدای بوزین ومره خیل)، "حجت" را بر همه تمام کرد؛ تا همگی به وظیفه‌ی خویش قیام نمایند؛ یعنی خواه در مقابل آتش افروزان عمدی، خواه در مقابل حریق‌های تصادفی و اتفاقی، واجبست اقدام بی‌وقفه‌ی بازدارنده نمایند.

از جمله تصحیح‌گری‌های راه‌گشایانه، توجه و قیام به مقتضای حقیقی کلمه‌ی «تصادف» است؛ تا برای مسئولین مرتبط، نسبت به تأمین زیرساخت‌ها و رفع موانع ابهامی باقی نماند.

بنده هم در خاموش نمودن‌های عدیده مشارکت داشته‌ام، و بارها دیده‌ام چه دَین بزرگی بر دوش‌ها می‌افتد.

می‌توانم نسبت به عاملین عمدی آتش‌سوزیها بگویم: 1- برپایی آنگونه جهنم دنیایی، فقط از مستحقین جهنم (در قبال چنان اقدامی) برمی‌خیزد؛ وگرنه! چگونه می‌توان برشته شدن زنده زنده‌ی جمعی جانوران و آتش زدن هستی گونه‌های "آیه‌ایِ الهی" را روا دید؟

2- معنی «تصادف»: عبارتست از "برخورد دو اراده." چون هریک از طرفین تصادف 2 راننده، دنبال کاری می‌رفتند که انتخاب‌گرانه "عزم" انجامش را داشتند. لذا «تصادف» هرگز نمی‌تواند مجوزی برای سلب مسئولیت چاره‌اندیشی، اراده تأمین ایجابیات و دفع سلبیات امر باشد.

مثلاً وقتی تیم فوتبال مصممی بر پیشرفت چندین بار به همردیفانش می‌بازد، بجای تکرار ناموجه اعلام: "اتفاقی بودن"! به آسیب‌شناسی واقعی می‌پردازد- موانع را برمی‌دارد؛ و عوامل رشد را هم فراهم می‌آورد- حتی در ایجابیاتی (که سهواً یا عمداً از دید توجیه‌گران بی‌عمل، بی‌تأثیر! یا ظاهراً ریز- تغذیه، خواب- بودند) ورود جدّی و متحوّل‌ساز می‌نماید. این است که بعد از جبران کاستی‌ها و تدارک ملزومات، به موازات /مسئولیت‌پذیری مرتبطین/ (چون زمینه و هزینه‌ی "توقّعات" نیز فراهم گشته است) کلمات نوینی که غنای محتویاتشان سبب حذف کلمات "تصادف، اتفاق، پیشامد.." شده است، به عرصه‌ی وجود می‌آیند و نوبت به ابراز وجود و ایفای نقش آنان می‌رسد (کلماتی چون: دیگر "حق اشتباه نداریم" "محکوم به بردن هستیم"). جان کلام: این، وظیفه‌ی قطعی مسئولان است که علاوه بر نقطه‌ی پایان نهادن بر آتش‌سوزی‌های تعمّدیِ هر کسی، "اتفاقی"!ها را نیز کنترل کنند؛ تا تعهد حفظ محیط زیستی‌اشان تحقق پذیرد؛ چرا که مسئول‌ترین نهاد، دولت است.

باید با تخصیص بودجه‌ها، دعوت از متخصصین، اصلاح قوانین ناقص یا بعضاً دست و پا گیر و افراطی و تفریطی، سامانی واقعی بدین امر ببخشاید.

برگزاری دوره‌های آموزشی تخصصی برای هر گروه و برای مردم مهیا شود؛

و از جمله چند پیشنهاد:

1- حدود 20 سال پیش، کارمند زحمتکش بهداشت محیط (جناب حاج نجیب بادفر) به جناب فرماندار وقت پیشنهاد داده بود: "می‌شود با یک تیر و چند نشان، هم گیاه مناطق پرپشت را "دِرَو" نمود، هم برای بیکاران اشتغال‌زایی موقت کرد، هم خود آن گیاه درو کرده را فروخت؛ تا ضمن کسب درآمدی، فاجعه‌ی آتش‌سوزی نیز مهار شود."

2- تشویق جوانان به دامداری (با تسهیلاتی چون قرض‌الحسنه)؛ تا ضمن مصرف گیاه، نیازهای لبنی ... منطقه تأمین، و ابعادی از رونق اقتصادی هم تحقق پذیرند.

3- ایجاد جاده‌های حتی‌الامکانی، تا هم دسترسی‌ها را ممکن سازد، هم برای پیشگیری از سوختن همه جا، آن محلها را (کَرت و) قطعه قطعه نماید؛

4- دادگاهی کردن آتش افروزان، معادل و متناسب جرایم ارتکابی.

تصاویری از طبیعت دیارما:

 

 

 

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: طبیعت, آتش سوزی, هه وارگه
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 15:8  توسط دفتر روابط عمومی شهرستان پاوه  | 
برچسب ها
درباره وبلاگ
باسلام
کاربران گرامی ،این وبلاگ به همت دفتر روابط عمومی جماعت دعوت واصلاح شهرستان پاوه راه اندازی شده است .
امیدوارم لحظات خوبی رادراین وبلاگ سپری کنید،باماباشیدان شاءالله دست خالی خارج نخواهیدشد.
لطفاجهت ارتقای کمی وکیفی محتوای این تارنما مقالات ،گزارشات وتصاویر خویش را جهت انتشار به آدرس زیر ایمیل فرمایید.
takana98@gmail.com
آرشیو موضوعی مطالب
وب سایت ها
آرشیو ماهانه مطالب
وبلـاگ ها
ارتباط با نویسنده
تماس با نویسنده
سئوالـات فقهی

 

شعبه های ایمان

آماربازدید